ღايـــليـــا شاهـــزاده كوچولوي مامان و باباღ

واكسن دو ماهگي گل پسر

عسلم امروز روز واكسنت بود مادرجون خيلي تو نگه داشتنت بهم كمك ميكنه خدا بهش عمر بده 9 ماه حاملگي تمام زحمتام رو دوش اون بود  الانم يه خط درميون اونجا ميمونيم. صبح مادرجون لباستو پوشوند و بغلت كرد آماده رفتن به مركز بهداشت شديم فدات بشم چقدر گريه كردي از درد زياد نفست صداي گريه ات در نمي اومد... جيغ ميزدي و گريه ميكردي وقتي اومديم خونه بهت قطره استامينوفن دادم كه تب نكني ولي از درد يكسره گريه كردي امشب قرار بود عمه ها و عموهات كادوي بدنيا اومدنت رو بيارن   اما نشد فردا شب ميان   برایت دعا می کنم   دعا می کنم که هیچ گاه چشمان تو را در انحصار قطره های اشک نبینم   دعا می کنم که لب...
19 دی 1392
1